*آغاز قصه — «زیتون، کودکی میان طوفان»*

زیتون… اسمی که بوی صلح و زندگی می‌ده، اما قصه‌ی این کودک درست از دل طوفان شروع شد. پدر و مادرش از هم جدا شدند و در آبان سال ۹۸، مادر او را به بهزیستی سپرد زیرا قرار بود مدتی به کمپ ترک اعتیاد بستری شود؛ اگرچه خیلی زود در مقابل وسوسه‌ی دود شکست خورد.
از همان کودکی، نشانه‌های بیش‌فعالی و ناتوانی ذهنی همراه زیتون بود؛ نشانه‌هایی که در گذشته‌ی مادرش هم وجود داشت.
انگار زندگی با او بی‌رحم بود. بارها به خاطر اختلال‌های رفتاری در بیمارستان بستری شد و بیش‌فعالی او حتی مدرسه‌ را هم به بن‌بست رسانده بود. مادربزرگ و جدّه‌ی مادری خواستند او را دوباره به آغوش خانواده بازگردانند ولی توانش را نداشتند.
چرخ روزگار به سویی چرخید که زیتون مادرش را هم در حادثه‌ای از دست داد.
گویی داستان زندگی‌اش شبیه قصه‌‌‌ی تنه‌ی درخت زیتون شده‌بود؛ در میانه‌ی وزش بادهای سخت، زخمی اما مقاوم.

*میان راه — «آوا، شاخه‌ای برای آرامش»*

بهمن ۱۴۰۱، خانه آوا برای زیتون تبدیل به سایه‌ساری تازه شد. جایی که اگرچه هنوز یک کودک پرچالش بود، حضور و وجودش ارزش دیده‌شدن و شنیده‌شدن داشت. مربی‌ها با صبری که فقط از دل‌های بزرگ برمی‌آید، پا به پای او ایستادند؛ حتی وقتی موج‌های بیش‌فعالی‌اش کلاس‌ها را به هم می‌ریخت یا معلم‌های خصوصی از دشواری آموزش او می‌گفتند.
زیتون در آوا یاد گرفت هنوز می‌شود دوباره ریشه زد؛ مثل زیتونی که حتی در خاک سخت هم جوانه می‌زند. این خانه برای او نه فقط پناه، که فرصتی بود برای دوباره چشیدن طعم آرامش، حتی اگر کوتاه و گذرا.

 *فردای روشن — «امید، ریشه‌ای ماندگار»*

اما آینده‌ی زیتون، فقط قصه‌ی او نیست؛ قصه‌ی همه‌ی کودکانی است که با اختلال‌های رفتاری و ذهنی زندگی می‌کنند. بچه‌هایی که بیشتر مدرسه‌ها امکانات ویژه‌ای برایشان ندارند، معلم‌ها با سختی زیاد همراهشان می‌شوند و جامعه آن‌ها را بیشتر به چشم دردسر می‌بیند تا فرصت همدلی. بسیاری از این کودکان که شرایطی مشابه زیتون دارند، به‌جای اینکه درک شوند و به سوی رشد و شکوفایی سوق داده شوند، بارها و بارها از جمع رانده می‌شوند.
با این حال، اسم او نشانه‌ی امید است. زیتون یعنی صلح، یعنی ایستادگی. اگر جامعه، نهادها و آدم‌ها دست به دست هم دهند، می‌شود برای زیتون و کودکانی شبیه او آینده‌ای ساخت که در آن از حقوق انسانی بهره‌مند باشند و لبخندشان نه یک اتفاق نادر، بلکه بخشی از زندگی روزمره باشد. آینده‌ای که در آن زیتون مثل درختی ریشه‌دار، پایدار بایستد و سایه‌ی آرامشش را به زندگی برگرداند.