خانه، خانواده

شجاعت فقط یک واژه نیست؛ داستانی است که گلایل، دخترک کوچک اما مقاوم ما، هر روز آن را زندگی می‌کند. او خوب می‌داند که دنیا همیشه مهربان نیست. هنوز هم شب‌هایی را به یاد می‌آورد که در تاریکی، به سکوت خانه گوش می‌داد و قلب کوچکش پر از سؤال بود.

همه‌چیز در یک شب تغییر کرد. دری که باز شد، صدایی که شنیده شد، دستی که او و برادرهایش را به سمت دنیایی ناشناخته برد. از آن شب، گلایل فهمید که گاهی، رفتن یعنی دوباره پیدا شدن.

شجاعت در خانه آوا

خانه آوا، جایی شد که گلایل در میان بچه‌ها و مربی‌هایش، در کنار آدم‌هایی که ابتدا برایش غریبه بودند، شروعی تازه را تجربه کرد. با تمام سختی‌ها و زخم‌های گذشته، کم‌کم مسیر خودش را پیدا کرد. با تلاش و پشتکار، کلاس چهارم را با نمره‌های عالی گذراند و حالا کلاس پنجم را شروع کرده است. ما به او قول داده‌ایم که رویاهایش را به واقعیت تبدیل کنیم، اما حقیقت این است که خود گلایل بهتر از هر کسی یاد گرفته که چطور از هیچ، همه‌چیز بسازد، مثل داستان زندگی خودش.

او در کلاس‌های موسیقی و کمک‌آموزشی آوا شرکت می‌کند و هر روز بهتر از قبل می‌شود. حالا در مدرسه هم پیشرفت کرده‌است.

ذهنی خلاق و دست‌هایی ماهر دارد. عاشق ساختن است؛ چه ساختن یک مدار الکترونیکی کوچک باشد، چه آینده‌ای که هنوز در حال شکل‌گیری است.

علاقه‌اش به روباتیک را کشف کرده‌ایم؛ یک نیکوکار مهربان، هزینه‌ کلاس رباتیک خارج از موسسه را می‌پردازد تا در شکوفایی استعداد این فرزند نوجوان سهیم باشد.

گلایل در کارگاه سفالگری آوا، سفال‌هایی می‌سازد که هرکدام قصه‌ای از امید در خود دارند. انگار که هر تکه از سفالش، بازتابی از داستان زندگی خودش است. شاید برای همین است که سفالگری در آوا طرفدار دارد؛ بچه‌ها هر روز قصه‌هایشان را با رنگ و گل می‌سازند و ما از تماشای این خلق شدن‌های کوچک، پر از امید می‌شویم.

گلایل با بچه‌ها و در کنار همیارهای خانه آوا، بازی‌های فکری انجام می‌دهد و یاد گرفته که چطور مسائل را حل کند. اکنون می‌داند که در زندگی، مثل همین بازی‌های فکری، همیشه راه‌حلی وجود دارد؛ فقط باید پیدایش کرد.

دوباره خانه، دوباره خانواده

پدر، اعتیاد را کنار گذاشته و فهمیده‌است که خانواده‌اش به یک مرد قوی نیاز دارد. این روزها تلاش می‌کند؛ برای بچه‌هایش و برای امیدی که هنوز زنده است. او مهارت‌های جدید یاد گرفته و در یک گل‌فروشی کار می‌کند. دسته‌های گلایل را با دقت و عشق می‌چیند، همان‌طور که آرزوی داشتن دوباره خانواده‌اش را در دل می‌چیند. او این روزها تمام تلاشش را می‌کند؛ برای یک آرزو، برای یک حق.

دوباره خانه، دوباره خانواده، دوباره لبخند

ما برای این کنار هم بودن زیبا، تمام سعی‌مان را می‌کنیم. می‌خواهیم گلایل، برادرانش و پدرشان را دوباره کنار هم ببینیم؛ در خانه‌ای گرم و امن. این اتفاق با کمک قلب‌های بزرگ شما ممکن می‌شود. در خانه آوا، ما تلاش می‌کنیم که داشتن یک خانواده، دیگر برای گلایل، برادرانش و پدرش فقط یک آرزو نباشد.

این داستان ادامه دارد..